جنرال رازق کی بود

ميزان ۲۶, ۱۳۹۷


شریک سازید

 چاپ

عبدالرازق در سال ۱۹۷۹ در روستای منصور ولسوالی دند ولایت کندهار متولد شده و بخش زیاد عمر خود را در ولسوالی سپین بولدک آن ولایت به سر برده بود.

جنرال عبدالرازق، ۴۰ ساله، پنجشنبه (۱۸ اکتوبر) در گلوله باریی که پس از ملاقات جنرال سکات میلر، فرمانده ماموریت حمایت قاطع ناتو، با مقام های محلی کندهار به وقوع پیوست، ابتدا زخمی شد و سپس در شفاخانه جان سپرد.

عبدالرازق در رژیم طالبان و در سال‌های نخست حکومت پسا طالبان با برادرانش کار و بار موترفروشی و پرزه جات موتر را می‌کرد.

سپس، عبدالرازق به صفت کمیسار سرحدی گماشته شد و پس از فراگیری کورس کوتاه مدت آموزشی پولیس، در صفوف پولیس افغانستان داخل شد.

جنرال رازق یکی از افراد نزدیک به احمد ولی کرزی، برادر حامد کرزی و رئیس پیشین شورای ولایتی کندهار، بود.

پس از کشته شدن احمد ولی کرزی که در سال ۲۰۱۱ در رویداد مشابه در منزلش کشته شد، عبدالرازق به صفت فرمانده پولیس ولایت کندهار گماشته شد.

جنرال رازق تعلیم و تحصیل نکرده بود، اما به صفت یک شخص با نفوذ در کندهار عرض اندام کرده بود. او سه همسر داشت که از آنان هفت پسر و پنج دختر به دنیا آمده است.

سازمان های حقوق بشر آقای رازق را به نقض جدی حقوق بشر متهم کرده بودند.

فرمانده رازق به زیردستانش دستور کشتار طالبان و برخورد جدی با نظامیان پاکستان در امتداد خط دیورند را داده بود. او همچنان متهم به داشتن زندان های شخصی شده بود که در آن به افراد شکنجه داده می شد.

جنرال مقتدر کندهاری در تنش های سیاسی داخل کشور هم غیرجانبدار نبود. در اوج اختلاف های سیاسی میان ارگ و والی پیشین بلخ، عطامحمدنور، جنرال رازق به طور علنی از آقای نور حمایت ورزید.

پیش از این، جنرال رازق کم و بیش ۳۰ بار از حملات به قصد جانش زنده به در آمده بود.

طالبان مسوولیت این رویداد را به دوش گرفته اند.

احمد شاه بابا

احمدشاه درانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزادپرش به ناوبریپرش به جستجو

برای تأییدپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع، با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بی‌منبع را می‌توان به چالش کشید و حذف کرد.
لحن یا سبک این مقاله بازتاب‌دهندهٔ لحن دانشنامه‌ای استفاده‌شده در ویکی‌پدیا نیست. لطفاً کلمات ستایش‌گونه و غیر ادبی و عبارت‌های نادانشنامه‌ای را بزدایید. برای راهنمایی بیشتر راهنمای نوشتن مقاله‌های بهتر و لحن بی‌طرف را ببینید.
احمد شاه درانی
پادشاه
غازی
فرمانروای امپراتوری درانی
در دران
نخستین پادشاه درانی
سلطنت1773–1747 (26 سال)
تاج‌گذاریاکتبر 1747
پیشینحسین هوتک
جانشینتیمورشاه درانی
همسرحضرت بیگم عفت النسا بیگم
نام کاملاحمدشاه ابدالی در دران
دودمانامپراتوری درانی
پدرمحمد زمان خان ابدالی
مادرزرغونه بیگم
زادروز1722 میلادی (1135 خورشیدی)
مولتان (در پاکستان امروزی)
مرگ۱۶ اکتبر ۱۷۷۲
معروفاستان قندهارامپراتوری درانی
خاک‌سپاریقندهارامپراتوری درانی
۳۱°۳۷′۱۰″ شمالی ۶۵°۴۲′۲۵″ شرقیمختصات۳۱°۳۷′۱۰″ شمالی ۶۵°۴۲′۲۵″ شرقی
دین و مذهباهل تسنن

احمدشاه دُرّانی (اَبدالی) (۱۱۳۴–۱۱۸۶ق/ ۱۷۲۲–۱۷۷۳م) بنیان‌گذار سلسلهٔ درانی، پسر زمان خان ابدالی و نواسهٔ دولت خان سدوزایی بود. مادر احمدخان ابدالی زرغونه خواهر عبدالغنی خان الکوزی والی سابق قندهار در زمان نادر افشار بود. احمدخان ابدالی در سال ۱۷۲۲ میلادی در قندهار افغانستان متولد گردید.احمدخان ابدالی در روزگار جوانی شامل ارتش نادر افشار گردید. هنگامیکه لیاقت و کفایت او برای نادر افشار ثابت شد، او را به حیث قوماندان (فرمانده) قطعات ابدالی (پشتون) و ازبک تعیین نمود. او از «خلأ قدرتی» که با قتل نادرشاه پدید آمد، بهره برد و با پشتیبانی قبایل پشتون و تشکیل لویه جرگه، تصرف خزانهٔ نادرشاه و نابسامانی سلطنت گورکانیان هند فرصت یافت تا که دولت نوپای درانی را استحکام بخشد. در همین راستا، شاه ابدالی با ایجاد وحدت سیاسی، تشکیلات لازم را برای افغانستان مستقل فراهم کرد و به نام خود سکه زد. احمدشاه ذوق ادبیات و شعر نیز داشت و از این حیث به سلاطین گورکانی هند شبیه بود.

الماس کوه نور پس از قتل نادرشاه به دست وی افتاد. او که بعدها پس از بقدرت رسیدن، تخلص درانی به خود داد و ممکن با لقب در دوران یا استعاره الماس و زر و سیم به احمد شاه درانی مشهور شد. تشابه اسمی دو طایفه درانی در کرمان و افغانستان، این احتمال را به وجود آورده‌است که ریشه قومی مشترکی داشته باشند.او همچنین مورد اعتماد خاصه نادرشاه بود بطوری که در کتاب خواجه تاجدار نوشته شده او بعلت سادگی و ارادت به نادرشاه تنها کسی بود که میتوانست نادرشاه را “تو” خطاب کند.

وی در سال ۱۷۲۲ میلادی برابر به ۱۱۳۴ هجری قمری برابر به ۱۱۰۱ت هجری خورشیدی در شهر هرات بزرگافغانستان بزرگ به دنیا آمد. در سال تولد او، پدرش زمان خان فوت نمود. خانواده پدری اش از قوم سدوزائی – شاخه پوپلزائی – از قبیله‌های پشتون ملتان هند و ایران می‌آیند که امروز پس از سال ۱۹۴۸ م. مربوط استان خیبر پختونخوا (پاکستان کنونی) می‌باشد. مادرش به قول تاریخ نویسان پشتون از قوم الکوزی شاخه بارکزی و در ارغنداب قندهار زندگی می‌کرد. دانشنامه بریتانیه هم در پیرامون زادگاهش نظریات گوناگونی را باز تاب نموده‌است.[۱] وی در جوانی توسط شاه حسین خلجی، حکمران قندهار زندانی شد ولی پس از آنکه نادرشاه افشار در سال ۱۷۳۶ میلادی، قندهار را تصرف کرد، به خدمت نادرشاه درآمد و پس از مدتی فرمانده یکی از لشکرهای نادرشاه شد.

محتویات

پادشاهی بر خراسان[ویرایش]

پس از قتل نادرشاه افشار در سال ۱۷۴۷ میلادی برابر به ۱۱۵۹ هجری قمری برابر به ۱۱۲۶ هجری خورشیدی دولتی در خراسان پدیدآورد.[۲] هدف وی از اعلان پادشاهی همانند دیگر مدعیان نظیر علیقلی خان برادر زادهٔ نادر سلطنت بر تمام ایران بود.[۳] بعدها قلمرو پادشاهی وی افغانستان نام گرفت.[۲]

احمدشاه و تحکیم دولت مرکزی[ویرایش]

موقعی که احمدخان ابدالی برای تحکیم یک دولت مرکزی اقدام نمود، در افغانستان شرایط زیر حکمفرما بود: استیلای بر افغانستان و تجزیهٔ آن توسط نیروهای اجنبی، عدم موجودیت حکومت مرکزی، رکود اقتصاد. اوضاع نابسامان اجتماعی و تحولات سیاسی در کشورهای همسایه زمینهٔ تشکیل یک حکومت مرکزی را در افغانستان مهیا ساخته بود. بعد از کشته شدن نادر افشار در اردوی بزرگ او بی نظمی پدید آمد. ناگفته نماند که یک بخش اردوی نادر افشار را قشون افغانی تشکیل می‌داد، تعداد آن‌ها تقریباً به چهار هزار غلجایی و دوازده هزار سدوزائی و ازبک می‌رسید. نظر به پیشنهاد قوماندان عمومی نورمحمد خان از سران خان غلجایی و احمد خان ابدالی قطعات افغانی به قندهار سوق داده شدند. بعداً اقوام غلجایی، ازبک، ابدالی و هزاره خواهان تشکیل یک جرگه قومی گردید تا یکی از اعضای جرگه (مجلس) به حیث پادشاه تعیین گردد و برای ادارهٔ امور افغانستان حکومتی را تشکیل بدهد که تشکیل اینچنین جرگه‌ای مورد قبول تمام سران اقوام واقع گردید. جرگهٔ مزار شیر سرخ در قلعهٔ نظامی نادر آباد در قندهار منعقد گردید و برای مدت نه روز ادامه پیدا کرد. اعضای جرگه به یک فیصلهٔ نهایی نمی‌رسیدند، زیرا هر خانِ مقتدر، خواهان سلطنت بود و تنها کسیکه در این جرگه خاموشی اختیار نموده بود، احمدخان ابدالی بود؛ زیرا احمدخان به قبیلهٔ سدوزایی تعلق داشت که از لحاظ کمیت نسبت به دیگر قبایل کوچکتر بود. سرانجام در روز نهم، اعضای جرگه چنین فیصله نمودند که یکی از اعضای جرگه را به حیث داور انتخاب نمایند. آن‌ها فرد روحانی یی را برگزیدند که به هیچ قبیله‌ای تعلق نداشت و حتی باشندهٔ قندهار هم نبود. او همان صابر شاه کابلی پسر متصوف معروف «لایخوار» بود که همه مردم قندهار به او ارادت و اعتماد داشتند و این صوفی سیاستمدار از جا برخاست و احمد خان ابدالی را معرفی نمود و چند خوشهٔ گندم را به جای تاج شاهی در عمامهٔ او جاسازی کرد. خان‌های بزرگ ناگزیر با احمدشاه بیعت کردند و او را به حیث پادشاه افغانستان قبول نمودند. بعد از کشته شدن نادر افشار اوضاع ایران به بی نظمی گرایید، در شمال دولت جنیدی رو به انحطاط گذاشت و در هند دولت مرهته به رهبری «سیواجی» رویکار آمد و بعد از مرگ اورنگزیب دولت بابری هند قادر نبود در امور داخلی افغانستان مداخله نماید. تحولات مذکور باعث شد تا برای احمدشاه اطمینان و خاطرجمعی به وجود آید. او توانست از این شرایط برای تشکیل یک دولت و اعادهٔ سرزمین‌های از دست رفتهٔ افغانستان استفاده اعظمی نماید. احمدشاه می‌دانست که ملاکین و رؤسای قبایل بخاطر حفظ منافع خویش، مشکلاتی را بر سر راهش به بار خواهند آورد. برای فایق آمدن بر این مشکلات، ایشان را در امور دولتی و نظامی شامل کرد، و در جرگه‌ها برایشان عضویت داد و به نظریات ایشان ارج گذاشت و آن‌ها را در سفرهای نظامی مصروف ساخت. بعد از آنکه احمدشاه به سلطنت رسید نکات ذیل را به مثابهٔ اهداف مهم جهت تشکیل یک نظام باثبات در نظر گرفت: نخستین هدف او به وجود آوردن وحدت ملی و احیای مجدد دولت مرکزی در افغانستان بود. دومین هدف او تأمین سرحدات طبیعی از دریای آمو تا دریای سند بود و سومین هدف او دفاع در مقابل حملات کشورهای همجوار بود. برای از بین بردن اختلاف داخلی و گرفتن مشورهٔ مردم در امور دولتی برای نخستین بار یک شورای دایمی تشکیل نمود که یک تعداد اعضای جرگهٔ مزار شیرسرخ نیز شامل آن بودند. برای ادارهٔ بهتر نخست تشکیلات اداری و نظامی را بوجود آورد، تشکیلات مذکور اقتباسی بود از تشکیلات میرویس نیکه، و احمد شاه بابا می‌خواست تا این کار ناتمام او را تکمیل نماید. احمدشاه بابا در رأس تمام تشکیلات اداری، قضایی و نظامی صاحب نظر قاطع بود؛ بدین معنی که شخص پادشاه ادارهٔ تمام امور را بدست داشت و هم در سطح مرکز و ولایت تشکیلات اداری و نظامی ایجاد نمود. گرچه احمدشاه در مدت ۲۶ سال سلطنت خود جهت تحکیم حکومت مرکزی به اصلاحات اداری و سفرهای نظامی در داخل و خارج آنقدر مصروف بود که نتوانست جهت انکشاف اقتصاد، تعلیم و تربیه و فرهنگ کشور توجه خاصی مبذول دارد، ولی با آن هم در زمان سلطنت وی بعضی کارها صورت گرفت؛ مانند: اعمار شهرهای قندهار و تاشقرغان و اعمار مقبره اش پهلوی خرقهٔ معروف به «خرقهٔ مبارک» که نمایندگی از سبک معماری آن عصر می‌نماید. احمدشاه در قندهار، هرات و پشاور مدارس بزرگی تأسیس نمود که مشهورترین آن‌ها مدرسهٔ «جامع کهن قندهار» بود و نیز در قندهار نخستین موزیم را به نام «بیت الشرف» پایه‌گذاری کرد. احمدشاه به عرفان و ثقافت علاقهٔ زیادی داشت، تعدادی از کتب در زمان سلطنت او به رشتهٔ تحریر درآمدند؛ مانند: «تاریخ احمدشاهی» در دو جلد توسط منشی دربار او محمود الحسینی، «تواریخ حافظ رحمت خانی» توسط میر محمد فاضل، کتاب طبی «بحرالفواید» توسط قاضی دل محمد افغان و «خلاصة الانساب» دربارهٔ نسب پشتون‌ها توسط حافظ رحمت خان بړیڅ. احمد شاه طبع شعری داشت و دیوان اشعار او نماینده گی از علاقه‌مندی وی با تصوف و عرفان می‌نماید.

سوقیات نظامی احمدشاه درانی[ویرایش]

احمدشاه زمانی به قدرت رسید که افغانستان توسط قوای اجنبی تجزیه و اشغال گردیده بود؛ از این رو احمدشاه برای بدست آوردن مناطق از دست رفتهٔ کشور و تأمین سرحدات طبیعی قبلی در هنگام حیات سیاسی و نظامی خویش بیشتر از ده مرتبه به هند، خراسان و شمال افغانستان سفر نمود.

سفر اول (۱۷۴۷–۱۷۴۸ میلادی)[ویرایش]

خان جهان خان سپهسالار از طریق غزنی، کابل، جلال‌آباد و پشاور تا سواحل سند رسید. ناصرخان والی کابل و پشاور که هنوز در قدرت بود می‌خواست به کمک قشون ایماق و هزاره با قوای افغانی بجنگد، اما قشون ایماق و هزاره از جنگ امتناع ورزیدند. احمدشاه نیز بطرف شرق حرکت نمود و در مسیر راه به استقبال مردم روبرو شد. والی پنجاب در جنگ با احمدشاه تاب پایداری ندیده و به لاهور فرار کرد و احمدشاه لاهور را اشغال نمود. شهنشاه هند از پیشروی افغانها به هراس افتاد، احمد شاه مغولی ولیعهد، قمرالدین صدراعظم خود را با قوای زیاد، به مقابل افغانها فرستاد و قوای افغانی تحت آتش توپخانه هندیها قرار گرفت که متحمل تلفات زیاد گردید. احمدشاه مجبور شد پنجاب را به میرمنو و ملتان را به زاهد خان واگذار کند و خودش برای فرونشاندن شورشی که توسط لقمان خان برادرزاده اش براه انداخته شده بود به قندهار مراجعت نماید.

سفر دوم[ویرایش]

احمدشاه در اوایل سال ۱۷۴۹ م. به هرات سفر کرد. سه نفر از حاکمان نادر افشار به احمدشاه تسلیم نگردیده بودند. از جمله آن‌ها درویش خان طرفداری خود را از احمد شاه بابا اعلان نمود. هرات توسط احمدشاه تسخیر گردید و موصوف درویش خان را به حیث والی هرات تعیین کرد. احمدشاه، شاه ولی خان صدراعظم خود را حکم نمود تا به مناطق شمال سفر نماید زیرا بعد از انحطاط دولت جنیدی مرو، فاریاب، جوزجان، بلخ، خلم، بدخشان و تخارستان خودمختار گردیده بودند. شاه ولی خان مناطق مذکور را یکی بعد دیگر به حکومت مرکزی مدغم نمود.

سفر سوم[ویرایش]

در بهار ۱۷۵۰ م. «عباس قلی بیات» در نیشاپور بغاوت نمود. احمدشاه به نیشاپور سفر کرد و عباس قلی بیات در برخورد با اردوی افغانی شکست خورده اسیر گردید. احمد شاه او را مورد عفو قرار داد و به حیث حاکم نیشاپور مقرر نمود. زمانی که احمدشاه به هرات رسید، مطلع گردید که میرعلم خزیمه به مشهد حمله کرده و شهرخ نابینا نوادهٔ نادر افشار را خلع نموده‌است. بناء احمدشاه به مشهد برگشت، میرعلم را شکست داد و امنیت شهر هرات را تأمین کرد.

سفر چهارم[ویرایش]

در سال ۱۷۵۱ م. میرمنو والی پنجاب در پرداخت مالیاتی که به احمد شاه تعهد نموده بود، سستی ورزید. احمدشاه نمایندهٔ خود را نزد او فرستاد، اما والی پنجاب از پرداخت مالیات سرباز زد. احمدشاه به شرق سفر کرد. میرمنو والی پنجاب، سپهسالار «گورامل» را به مقابل احمدشاه به جنگ فرستاد. جنگ در محل «شاه دره» واقع شد، گورامل به قتل رسید و لشکر او شکست خورد. میرمنو عفو خواست و احمدشاه او را عفو و دوباره والی پنجاب مقرر نمود. میرمنو تعهد سپرد که ولایات پنجاب و ملتان بخشی از خاک افغانستان خواهدبود. سپس احمدشاه تعهدنامه مذکور را توسط نمایندهٔ خود قلندرخان جهت مهر و تأیید، به دربار دهلی فرستاد؛ بدین ترتیب پنجاب، ملتان و سند متعلق به افغانستان گردید. در اخیر سال ۱۷۵۱ میلادی احمدشاه سپاهی را زیر رهبری خواجه عبداﷲ، جهت الحاق کشمیر، از طریق «اتک» و «حسن ابدال» به کشمیر فرستاد تا خواجهٔ کشمیر مناسبات خود را با دولت هند قطع و الحاق خود را با افغانستان اعلان نماید.

سفر پنجم به شرق[ویرایش]

میرمنو والی پنجاب در ۱۷۵۳ م. فوت نمود احمدشاه به پنجاب سفر کرد و محمدامین پسر نابالغ میرمنو را به جای او به حیث والی تعیین نمود. مادر محمد امین «بیگم مغلانی» به نیابت پسر خود امور ولایتی را پیش می‌برد و این در هنگامی بود که دربار دهلی آلهٔ دست «عمادالملک غازی الدین» صدراعظم هند گردیده بود، و غازی الدین، احمدشاه پسر محمدشاه پادشاه هند را بر کنار ساخت و به جای او عالمگیر دوم را بر تخت دهلی نشاند؛ و بیگم مغلانی را اسیر کرد و ولایت پنجاب را به آدینه بیک سپرد. عالمگیر سپاهی را تحت قیادت «نجیب الدوله» والی سهارنپور به مقابل احمدشاه فرستاد، اما نجیب الدوله بدون جنگ با احمدشاه یکجا شد و عالمگیر مجبور شد در نزدیک دهلی احمدشاه را استقبال نماید. احمدشاه بخاطر حفظ علایق دوستی، برادرزادهٔ عالمگیر را به عقد نکاح شهزاده تیمور درآورد و خودش به وطن برگشت.

سفر ششم به شرق[ویرایش]

موقعی که احمدشاه از هند به افغانستان عودت نمود، سرداران افغان با استفاده از قوت دولت ابدالی بر دهاقین پنجاب مالیات سنگین وضع نمودند که این عمل ایشان باعث بروز شورش‌ها گردید و به زودی سک‌ها، رهبری شورش را بدست آورد و در «امرتسر» به تشکیلات آغاز کردند که سرانجام منجر به زد و خورد میان افغان‌ها و سک‌ها گردید. نجیب اﷲ یوسفزی سپهسالار هند فرار نمود، جت‌ها و راجپوت‌ها با قوای مرهته اتحاد نمودند. غازی الدین صدراعظم اسبق هند سک‌ها را در پنجاب علیه افغانها تحریک می‌نمود. آدینه بیک به اتفاق سک‌ها در محلی بنام «جلندر» تعداد زیاد افغانها را کشت. در ماه آوریل ۱۷۵۸ م. قوای افغانی شکست خورد و عبدالصمد خان توسط دشمن اسیر شد. شهزاده تیمور و سردار جهان خان سپهسالار افغانی تاب مقاومت نیاورده و تا اتک عقب‌نشینی نمودند وشورشیان به استثنای «اوده» حکمرانی تمام هند را بدست آوردند. احمدشاه عجالتاً قضیه هند را به آینده گذاشت زیرا خودش مصروف ناآرامی‌های بلوچستان بود. قوای تحت رهبری شاه ولی خان به بلوچستان سوق داده شد و بعد از برخورد با نصیر خان رهبر شورشیان بلوچستان شکست خورده و خواهش مصالحه نمود که مورد عفو احمدشاه قرار گرفت و بلوچستان دوباره مثل سابق جزء قلمرو افغانستان گردید. احمدشاه سپاهی را تحت قیادت نورالدین به پنجاب اعزام نمود و خودش به قندهار برگشت تا نیرویی را جهت تصفیه حساب با سک‌ها و مرهته‌ها جمع‌آوری نماید.

سفر هفتم جنگ پانی پت ۱۷۶۰–۱۷۶۱ میلادی[ویرایش]

این سفر احمدشاه در شرق از اهمیت زیاد برخوردار بود، زیرا در سال ۱۷۵۸ میلادی در هند واقعات مهم رخ داد نخست سک‌های پنجاب قیام نمودند، ثانیاً مرهته‌ها به هند مرکزی و شمالی داخل گردیدند و سوم اینکه حکومت اسلامی یی که به دست مسلمانان تشکیل شده بود، به سقوط مواجه گردید، در حالیکه احمدشاه مصروف سرکوبی نصیرخان بلوچ بود. وقتیکه «سندیا» رئیس مرهته‌ها به هند مرکزی رسید، راجپوت‌ها و جت‌ها باهم اتحاد نمودند و سندیا بطرف پنجاب حرکت نمود. آدینه بیگ نیز با ایشان همراه شد و پنجاب را اشغال کرد. شهزاده تیمور و سردار جهان خان به پشاور عقب‌نشینی کردند. موقعیکه احمدشاه از بلوچستان مطمئن گردید، با سی هزار عسکر از طریق دره بولان به سند رسید و با شهزاده تیمور و جهان خان یکجا شده و بطرف پنجاب حرکت نمودند. به مجردیکه سندیا و غازی الدین از حرکت احمدشاه مطلع شدند با نجیب الدوله صلح کردند و به جانب دهلی روان شدند، در دهلی عالمگیر دوم را به قتل رساندند و نواسهٔ اورنگزیب را پادشاه ساختند، در چنین وضعیتی احمدشاه با سه نیرو (نخستی مربوط «سندیا» در طول راه دهلی، دومی مربوط «هولگر» در کنار چپ دریای جمنا و سومی مربوط «جنگورا» و غازی الدین) روبرو گشت؛ و به مجردیکه جنگ شروع شد، نیروهای سه‌گانه در مقابل سپاه احمدشاهی شکست خوردند. زمانی‌که غازی الدین و جنگورا از شکست نیروهای خویش آگاه گردیدند، دهلی را رها کردند و گریختند. رهبر مرهته‌ها «بالاباجی» به تمام رئسای مرهته‌ها فرمان داد که لشکر تازه یی را سر و سامان دهند. راجپوت‌ها با مرهته‌ها اتحاد نمودند که تعداد شان به دو صد هزار تن می‌رسید؛ در حالیکه تعداد سپاه احمدشاه شصت هزار نفر بود. در میدان پانی پت جنگ عظیمی رخ داد که در آن افغانها پیروز شدند و نیروهای مخالفین شکست خوردند. احمدشاه داخل دهلی گردید و تخت دهلی را به شهزاده علی گوهر، امور سیاسی و اداری را به شجاع الدوله و بخش نظامی را به نجیب الدوله سپرد و خودش به قندهار مراجعت نمود.

سفر هشتم- ۱۷۶۲–۱۷۶۳ میلادی[ویرایش]

در سال ۱۷۶۲ میلادی سک‌های پنجاب تحت رهبری «جیساسنگ» دوباره دست به شورش زدند و امرتسر را به یک مرکز نظامی تبدیل نمودند و در کشمیر تبلیغات ضد افغانی را براه انداختند و شهر لاهور را اشغال کردند. احمدشاه به سوی پنجاب حرکت نمود. قوای سک ها را شکست داد و به سردار نجیب الدوله هدایت داد تا امنیت «سرهند» و «کشمیر» را اعاده نماید.

سفر نهم- ۱۷۶۳ میلادی[ویرایش]

بعد از شکست سک‌ها احمدشاه به قندهار عودت نمود. نسبت مریضی که عاید حالش گردید تا پایان سال ۱۷۶۳ م. بجایی سفر نکرد. درین موقع سک‌ها با جت‌ها و مرهته‌ها اتحاد کردند و با آغاز حمله بر پنجاب و سرهند قصد تسخیر دهلی را نمودند. احمدشاه در سال ۱۷۶۳ م. به پنجاب لشکر کشید و شورشیان را شکست داد و آن‌ها را در کوهستان‌ها متواری ساخت. در اخیر سال ۱۷۶۳ م. احمدشاه، شاه ولی خان صدراعظم خود را به بلخ اعزام نمود تا با عبدالعزیز خان آخرین پادشاه سلسله جنیدی مذاکره نماید و در مذاکرات با وی قراردادی عقد شد که به موجب آن دریای آمو همانند گذشته مرز میان افغانستان و بخارا تعیین گردید و بعداً شاه ولی خان به بدخشان برگشت. لباس معروف به خرقه پیغمبر (ص) را از شهر فیض آباد با خود به قندهار انتقال داد.

سفر دهم- ۱۷۶۹ میلادی[ویرایش]

در سال ۱۷۶۹ میلادی بین نصراﷲ میرزا و نادر میرزا پسران شاه رخ نابینا برای بدست آوردن قدرت اختلاف پیدا شد و در خراسان وضع رو به خرابی گرایید. از این رو احمدشاه به مشهد سفر کرد، زیرا نصراﷲ میرزا با کریم خان زند ارتباط قایم نموده بود. علیمراد حاکم «تون» و «طبس» شورش و سرکشی کرد. احمدشاه مشهد را محاصره کرد و سپهسالار جهان خان و نصیرخان والی بلوچستان را به سرکوبی علیمراد موظف ساخت که در نتیجه علیمراد در جنگ به قتل رسید. نصراﷲ میرزا تسلیم گردید و شاه رخ دختر خود را به پسر احمدشاه نکاح نمود. احمدشاه خراسان را به پاس نادر افشار به شاه رخ سپرد و خودش به قندهار عودت کرد و این آخرین سفر احمدشاه بود.

مرگ[ویرایش]

احمدشاه بعد از بیست و شش سال سلطنت به مریضی سرطان مبتلا شد و به عمر پنجاه سالگی در ۱۷۷۳ م. فوت کرد و مطابق وصیتش در جوار مسجد خرقهٔ مبارک به خاک سپرده شد. او یک امپراتوری وسیع را به میراث گذاشت که در شرق تا سرهند، در غرب، تا سبزوار (غرب مشهد)، در شمال تا دریای آمو و در جنوب تا خلیج فارس را در بر می‌گرفت.

منابع[ویرایش]

  1.  http://www.britannica.com/EBchecked/topic/10162/Ahmad-Shah-Durrani
  2. ↑ پرش به بالا به:۲٫۰ ۲٫۱ درآمدی بر تاریخ افغانستان، ص۱
  3.  «اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شمارهٔ ۲۲۵، ص۳۸» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۲۵ نوامبر ۲۰۰۶. دریافت‌شده در ۷ دسامبر ۲۰۰۶.
در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ احمدشاه درانی موجود است.
  • افغانستان در پنج قرن اخیر نوشته میر محمد صدیق فرهنگ
  • افغانستان در مسیر تاریخ نوشته میر غلام محمد غبار
  • مهدیزاده کابلی، درآمدی بر تاریخ افغانستان، قم: نشر صحافی احسانی، چاپ اول – زمستان ۱۳۷۶ خورشیدی.
داده‌های کتابخانه‌ایWorldCat Identities VIAF139145910119027021680 LCCNn84226939 ISNI0000 0000 2558 8905 GND119290855 SNACw6gr0122
[نمایش]نبوپادشاهان افغانستان
[نمایش]نبوپشتون‌ها

رده‌ها

منوی ناوبری

جستجو

همکاری

در دیگر پروژه‌ها

نسخه‌برداری

ابزارها

به زبان‌های دیگر

ویرایش پیوندها

اتحاد

تشکیل اتحاد جدید سیاسی در افغانستان

  • 29 اوت 2013 – 07 شهریور 1392
Image captionسران عضو در اتحاد انتخاباتی افغانستان موافقتنامه‌ای را امضا کردند

پانزده حزب و جریان سیاسی در افغانستان با هم یکجا شده و برای داشتن نامزد مشترک در انتخابات آینده ریاست جمهوری، اتحاد تازه ای موسوم به “انتخاباتی افغانستان” را تشکیل دادند.

احمد ضیاء مسعود رئیس جبهه ملی افغانستان، محمد محقق رئیس حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، عبدالرشید دوستم رهبر حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان، عبدالله عبدالله رهبر ائتلاف ملی، یونس قانونی رهبر حزب افغانستان نوین و عضو مجلس نمایندگان، عطامحمد نور والی بلخ، صلاح الدین ربانی رئیس موقت حزب جمعیت اسلامی، و امرالله صالح رئیس روند سبز، از چهره های سرشناس در این اتحاد هستند.

اعضای این اتحاد امروز موافقتنامه ای را امضا کردند.

داوود ناجی، بی‌بی‌سی

اتحاد انتخاباتی اعلام شد. اما انتظاری که در روزهای اخیر ایجاد شده بود، غیر از این بود. این انتظار از دیدن عکسهایی ایجاد شده بود که از دیدارهای شب های اخیر سیاستمداران، در خانه ژنرال دوستم و محمد محقق، در شبکه های اجتماعی منتشر شد.

در این عکسها، همه کسانی که در اتحاد انتخاباتی هستند، درکنار، چهره های دیگری چون، علی احمد جلالی، زلمی خلیلزاد، حنیف اتمر و قیوم کرزی نیز دیده می شدند.

بنا بر این انتظاری که خلق شده بود، اعلام ساختار یا چتر جدیدی بود که طیف وسیعی از چهره‌ها، احزاب و گرایش های سیاسی را شامل شود.

“اتحاد انتخاباتی” ممکن است، صف طیف خاصی از احزاب سیاسی را، محکم تر از گذشته کرده باشد، اما دامنه آن محدود احزابی مانده که پیش از این نیز مواضع نزدیک به هم داشتند و تمرکز زدایی ستون فقرات برنامه سیاسی آنها است.

اگر این اتحاد را با شورای همکاری احزاب مقایسه کنیم، یک حزب، یعنی جمعیت اسلامی وارد آن شده است. اما احزابی دیگر چون، حزب اسلامی به رهبری عبدالهادی ارغندیوال، حق و عدالت، حزب وحدت به رهبری کریم خلیلی و حزب افغان ملت در آن حضور ندارند.

هرچند اعضای اتحاد انتخاباتی گفته اند در باز است و کسانی که به آن نپیوسته اند از تشکیل آن استقبال کرده اند، اما دشوار به نظر می‌رسد که دامنه این اتحاد بیشتر از این گسترش یابد. هرچند ممکن است، استحکام آن نسبت به ائتلاف های قبلی محکم تر باشد.

اتحاد انتخاباتی افغانستان در این موافقتنامه تعهد کردند که نامزد واحدی را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده، معرفی خواهند کرد.

به اساس این موافقتنامه باید تصمیم گیری ها در این اتحاد به اتفاق آرا صورت گیرد.

سران این اتحاد گفتند که در وقت معین نامزد انتخاباتی شان را معرفی خواهند کرد و پس از آن ستاد انتخاباتی را تشکیل خواهند داد که استراتیژی انتخاباتی این اتحاد را ترتیب خواهد داد.

در موافقتنامه اتحاد انتخاباتی افغانستان آمده: “این اتحاد برنامه ملی شورای همکاری را با شاخصه های اصلاحات بنیادی در ساختار سیاسی نظام، مشارکت عادلانه اقوام، توسعه متوازن و توزیع عادلانه قدرت و منابع برای حل منازعات اجتماعی را تایید می‌کند.”

راه باز برای عضویت در اتحاد انتخاباتی

در گفت‌وگوهای ابتدایی برای تشکیل این اتحاد، حنیف اتمر از اعضای شورای رهبری حزب حق و عدالت، قیوم کرزی برادر رئیس جمهوری افغانستان، زلمی خلیلزاد سفیر پیشین آمریکا در این کشور و علی احمد جلالی وزیر داخله/کشور پیشین، نیز حضور داشتند.

اما در روز اعلام موجودیت اتحاد، این افراد در بین آنها دیده نمی‌شود.

عبدالله عبدالله می‌گوید: ” آنها علاقه گرفتند که بفهمند اتحاد انتخاباتی به چه شکلی است و مبنایش چه است. آنها یک تعداد دوست های شان حالا در افغانستان نبودند و وعده کرند که دیالوگ ها را ادامه خواهند داد.”

در یکی از مواد موافقتنامه این اتحاد نیز آمده: “اتحاد انتخاباتی افغانستان برای توسعه هر چه بیشتر پایه های سیاسی و اجتماعی خود با سایر احزاب و جریان های سیاسی، اجتماعی و شخصیت‌های سیاسی مطرح، هماهنگی به وجود می آورد و زمینه حضور فعال شان را در این اتحاد فراهم می‌سازد.”

انتخابات ریاست جمهوری برای گزینش رئیس جمهوری آینده افغانستان در شانزدهم حمل/فروردین سال ۱۳۹۳ برگزار شود.

جریان‌های سیاسی عضو در اتحاد انتخاباتی افغانستان

  • جمعیت اسلامی افغانستان
  • حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان
  • جنبش ملی اسلامی افغانستان
  • ائتلاف ملی افغانستان
  • جبهه ملی افغانستان
  • حزب متحد افغانستان
  • حزب حقیقت افغانستان
  • روند سبز
  • حزب افغانستان نوین
  • حزب اقتدار ملی افغانستان
  • حزب عدالت و توسعه
  • حزب اتحاد اقوام افغانستان
  • شورای انسجام قوم عرب افغانستان
  • نهاد اجتماعی ترکمن های افغانستان
  • حزب وحدت اسلامی ملت افغانستان

اکنون کمتر از هشت ماه به برگزاری انتخابات باقی مانده است. قیوم کرزی برادر رئیس جمهوری افغانستان، حنیف اتمر عضو هیات رهبری حزب حق و عدالت، انوار الحق احدی وزیر تجارت افغانستان و نماینده حزب افغان ملت و عبدالله عبدالله رهبر ائتلاف ملی از جمله کسانی است که به عنوان نامزدهای احتمالی از آنها نام برده می‌شود.

واکنش‌ها

علی احمد جلالی وزیر پیشین داخله/کشور از تشکیل ‘اتحاد انتخاباتی افغانستان’ استقبال کرد.

او در نشست خبری گفت که به میان آمدن همچو ائتلاف‌ها به نفع مردم است زیرا از هرج و مرج جلوگیری می‌کند.

آقای جلالی می‌گوید که او هنوز هم در حال مشورت با احزاب و ائتلاف‌های مختلف است و به زودی موضع خود را در انتخابات پیشرو اعلام خواهد کرد.

اما وی ابراز نگرانی کرد که ائتلاف‌های انتخاباتی نباید سمتی و قومی شوند و باید بکوشند که هرقدر می‌توانند وسیع‌تر شوند.

حمیدالله فاروقی عضو حزب حق و عدالت نیز می‌گوید که آنها تشکیل اتحاد امروز را حرکتی تکاملی به طرف دموکراسی و تضمین یک انتخابات قانونی می‌دانند.

او افزود که حزب حق و عدالت می‌کوشد که به اساس اعلام قبلی شان، در چوکات شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌های سیاسی، نامزد واحدی را از سوی این ائتلاف معرفی کنند.

هم‌رسانی چگونه می‌توانید این مطلب را به دیگران برسانید

دوستی

دوستان

دوسـت، یـعـنـی رفیق، همدم، همراه، یار، مددکار، معشوق، محبوب، مهربان، ضد دشمن.

دهـخـدا بـه نقل از محققان مختلف می نویسد: دوست، یعنی محب، یک دل، یـک رنـگ، خـیرخواه، یار، رفیق، مانوس، آشن، هم دل، مقابل دشـمـن، آن که نیک اندیشد و نیک خواهد، مقابل دشمن که بداندیشد و بـد خـواهـد. ظـاهرا در اصل (دوس) بوده که به معنای چسبیده و پـیـوستن به چیزی است و به مرور ایام از معنای اصلی مهجور گشته و به معنای ماخوذ شهرت گرفته است.

دوستی، یعنی یاری، رفاقت، محبت و عشق، نزدیکی، هم دلی و هم دمی بین دو نفر بدون وجود رابطه خویشاوندی سببی یا نسبی.

دوسـتی (حالت و صفت، و عمل دوست، محبت، یگانگی، صداقت و مودت و خـیـرخـواهـی، رفـاقت و یاری و مهر، خلاف خصومت و مقابل دشمنی و عداوت و بغض است.)1

دوستی، رابطه ای است کامل تر و برتر از معاشرت ساده و هم زیستی مـعـمـولـی. یک فرد ممکن است در محیط زندگی، یا محل کار، یا سر کـلاس بـا افـراد مختلف برخورد داشته باشد بدون این که بین او و آنـان صـمـیمیت و هم دلی و همراهی وجود داشته باشد; چنین رابطه ای را دوسـتـانه نخوانند. دوستی گوهری است گران سنگ و ودیعه ای اسـت الـهـی، رابـطـه ای است از عمق دل و جان و وحدت آفرین، که انـسـان هـا را بـه هـم پـیوند داده، دل سوز یک دیگر و هم دم و همراه می سازد و در غم و شادی ها شریک و دم ساز می کند.

امـیـرمـومـنـان علی(ع) می فرماید: (الاصدقاء نفس واحده فی جسوم مـتـفرقه2; دوستان، یک روح اند در جسم های جدا جدا و گوناگون.)

نیاز انسان به دوست

نسان موجودی است اجتماعی که عشق و علاقه به زندگی توام با رفاقت و دوسـتـی و انـس بـا دیگران یکی از ضرورت های سازمان وجودی او اسـت. حـضرت علی(ع) می فرماید: (من فقد اخا فی الله فکانما فقد اشـرف اعضائه3; کسی که دوست پاک ضمیر خود را که برای خدا با وی پـیـونـد دوسـتـی داشته از دست بدهد، مثل این است که شریف ترین اعـضـای بدن خود را از کف داده است). و باز می فرماید: (الغریب مـن لـیـس له حبیب4; غریب کسی است که او را دوست نباشد.) احساس نـیاز به معاشرت صمیمانه و هم دلی و همراهی با دیگران، علاوه بر ایـن کـه یکی از جلوه های زندگی اجتماعی به شمار می رود، ندایی اسـت بـرخـاسـته از اعماق وجود انسان که او را به ایجاد ارتباط دوسـتـانـه و تـماس با هم نوع فرا می خواند. هیچ انسانی با قطع پـیـونـدهـای دوسـتـانه و بریدن از هم نوع و انزواگرایی و گوشه گـیـری، احـسـاس آرامش نمی کند. اگر در مواردی خاص دیده می شود بـرخـی افراد به انزواطلبی که نوعی بیماری است و یا زندگی فردی روی می آورند، بدون شک علت یا علل آن را باید در جایی دیگر جست وجـو کرد. به همان میزان که انسان از ارتباط دوستانه با دیگران همراه با صفا و صمیمیت و یک رنگی لـذت می برد و احساس آسایش و راحتی می کند، از تنگناهای ناشی از فقدان زندگی جمعی و قطع رشته مودت و دوستی با دیگران رنجور و آشـفـتـه و مـضطرب می گردد.

هیچ چیز برای انسان غم انگیزتر و آزاردهـنـده و کشنده تر از این نیست که احساس کند در این دنیای پـهناور، یکه و تنها است و هیچ قلبی برای او نمی تپد.

البته پر واضـح اسـت کـه هـر نوع رابطه دوستانه از چنین خاصیتی برخوردارنـیـست; بسیارند افرادی که به علت ناآشنایی با معیارها و مشخصه هـای یک معاشرت و رابطه دوستانه سالم، با افرادی ناباب که نقاب دوسـتـی بر چهره داشته اند،طرح دوستی ریخته و زندگی را بر خود نـاگـوار و سرمایه های وجود خویش را به تباهی کشیده اند.

دوستی و مـعـاشرت صمیمی و سالم نشانه هایی دارد که در بخــش های بعد به آن اشـاره خـواهـیـم کـرد.

وانـگـهی مسئله دوست برای نوجوان کـه خـصـوصیات دوران کودکی را پشت سر گذاشته و با ورود به مرحله ای نو در آستانه زندگی جمعی و فعالیت های اجتماعی قرار گرفته است،از اهمیت بیش تری برخورداراست.

در دوران نـوجـوانی، نیاز به دوست از هر دوره ای محسوس تر است. نـوجـوانان با ورود به مرحله ای جدید از زندگی و قدم گذاشتن به مـحـیـطـ اجـتـمـاع براساس اقتضای سن و برای تکمیل شخصیت و نیز بـرآوردن نـیـاز طـبیعی و میل باطنی خود، به گزینش دوستان خویش روی مـی آورند و نوعا به لحاظ بی تجربگی و ناآشنایی با شگردهای دشـمـنـان دوست نم، در معرض دشوارترین و حساس ترین شرایط قرار مـی گـیـرنـد و ایـن وضعیت می طلبد که اولا: خود نوجوانان مسئله دوسـت را جدی بگیرند و به دور از انگیزه های زودگذر و با آگاهی کـامـل، درهای دوستی را بر روی دیگران بگشایند و ثانیا: بزرگان با تجربه که چنین مراحل دشواری را پشت سرگذاشته اند، دوستانه و بـدون تـحـمیل عقیده و یا اعمال سلیقه های تعصب آمیز غیر منطبق بـا شـرایـطـ و واقعیت های موجود، آنان را در گذر از این مرحله بـحـرانی و در راستای تامین این نیاز طبیعی و مشروع مدد رسانده و همراهی کنند.

اهمیت دوست

هـمان طور که بدن انسان از خوراکی های گوناگون تاثیرپذیر است و نـیـرو مـی گـیرد، روح و روان او نیز از راه های مختلف از جمله مـحـیط زندگی و مصاحبت و همراهی با دوستان، صفات زشت و زیبا را کـسـب مـی کند. هرگز نمی توان موفقیت ه، پیروزی ه، شکست ها و نـاکـامـی هـای زندگی را بدون ملاحظه جاذبه های محیط بررسی کرد. اثـرات مـحـیـطـ به همان میزان در شخصیت اخلاقی و اجتماعی افراد دخیل اند که تربیت و توارث در این زمینه ایفای نقش می کنند.

پـیـامبر اکرم(ص) می فرماید: (المر علی دین خلیله فلینظر احدکم مـن یـخالل5; هرکس به طریق و روش دوست خود است، پس هریک از شما باید ببیند با چه کسی دوست می شود.)

اسـتـاد شـهید مرتضی مطهری(ره) در این زمینه می فرماید: (تاثیر مـعاشرت چه در جهت نیکی و چه در جهت بدی خیلی واضح و روشن است. آدمـی روح بـسیار حساسی دارد، زود تحت تاثیر واقع می شود. ممکن است بعضی اشخاص خودشان را گول بزنند و خیال کنند محیط و معاشرت در آن هـا تـاثـیر ندارد، ولی اشتباه است. انسان با روحی بسیار حـسـاس و قـابل تغییر آفریده شده… صلاح و فساد بدون آن که خود اشخاص بفهمند از فردی به فردی سرایت می کند.

می رود از سینه ها در سینه ها

از ره پنهان صلاح و کینه ها

هم نشین اهل معنا باش تا

هم عطایابی و هم باشی فتا

یک زمان هم صحبتی با اولیا

بهتر از صد ساله طاعت بی ریا

گر تو سنگ خاره و مرمر بوی

چون به صاحب دل رسی، گوهر شوی

حـضرت علی(ع) فرمود: سواعلموا ان یسیر الریاء شرک و مجالسه اهل الهوی منساه للایمان; بدانید که ریای کم، شرک به خدا و هم نشینی بـا هـواپـرسـتـان، فراموش خانه ایمان استز. تعبیر بسیار رسا و کـامـل همین است که علی(ع) فرمود: فراموش خانه است; یعنی انسان آن قدر تحت تاثیر دوستان و معاشران بد هست که تا وقتی که با آن هـا هست، مثل این است که او را در فراموش خانه برده اند، افکار و عـقـایـد پاک خود را موقتا از یاد می برد، مثل این است که در آن وقت هم چو افکار و عقایدی نداشته است.)6

شعری است منسوب به عدی بن زید که می گوید:

عن المرء لاتسئل و سل عن قرینه

فکل قرین بالمقارن یقتدی

اذا کنت فی قوم فصاحب خیارهم

ولاتصحب الاردی فتردی مع الردی7;

درباره خود فرد سوال نکن و از هم نشین او بپرس، چرا که هرکس در خـلـق و خـوی خـود از هـم نـشین پیروی کند. وقتی میان گروهی از انـسـان هـا بـودی بـا خوبان آن ها همراه باش و با آدم های پست مباش که همانند آنان پست شوی.)

امام علی(ع) در نامه ای به حارث همدانی می نویسد: (از رفاقت با کـسـانـی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است پرهیز کن، چرا کـه آدمـی بـه رویه و روش دوستش خو می گیرد و به افکار و اعمال وی معتاد می شود.)8

سعدی در گلستان می گوید:

پسر نوح با بدان بنشست

خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند

پی نیکان گرفت و مردم شد

و نیز می گوید:

گلی خوش بوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دل آویز تو مستم

بگفتا من گلی ناچیز بودم

ولیکن مدتی با گل نشستم

کمال هم نشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم

بـی جـهـت نیست که گفته اند: آب اگر از کنار باغ ها و شکوفه ها عبور کند خوش بو و اگر از کنار لجن زار بگذرد بدبو است.

قـرآن کـریم در زمینه نقش مثبت و منفی دوست در سرنوشت انسان از قـول انـسـان هـای ستم کار در روز قیامت به هنگام روبرو شدن با آثـار و نـتایج اعمالشان می فرماید: (ویوم یعض الظالم علی یدیه یـقـول یـا لـیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لم اتخذ فلانا خـلـیـلا9; و روزی[ خـواهد آمد] که ستم کار، دستان خود را گزد و گـویـد: ای کاش راه رسول را در پیش گرفته بودم! وای بر من، کاش فلانی را دوست نمی گرفتم.)

بـدیـن جـهت است که امام رضا(ع) از پدر بزرگوارش نقل می کند که لـقـمـان حـکـیم به فرزندش فرمود: (یا بنی اتخذ الف صدیق والالف قـلـیـل ولا تتخذ عدوا واحدا والواحد کثیر10; ای پسر! هزار دوست بـگیر در حالی که هزار دوست کم است و یک دشمن مگیر که یک دشمن، بسیار است.)

تـاثـیر دوست در زندگی و سرنوشت انسان و اهمیت آن چیزی نیست که بـتـوان آن را انـکـار کـرد. مجموع توصیه ها و هشدارهای اولیای گـرامـی اسلام در زمینه انتخاب دوست و پرهیز از معاشرت با افراد نـاشـایست، با توجه به همین موضوع ارائه شده است که در بخش های بعد به برخی از آن ها اشاره خواهیم کرد.

نشانه های دوست خوب

قـال رسـول الله(ص): (من اراد الله به خیرا رزقه خلیلا صالحا11; هـرگـاه خداوند بخواهد به کسی چیزی عطا کند، یک دوست خوب نصیبش می کند.)

سقراط می گوید: (هرکس آرزو و آرمانی دارد; یکی اسب می خواهد، و دیـگـری سـگ، سـومـی پول و چهارمی افتخار و قس علی هذ، ولی من تـرجـیـح مـی دهـم بـه جـای ایـن هـمه چیزها یک دوست خوب داشته باشم.)12

در این که داشتن دوست خوب عطیه ای الهی و یکی از آرزوهای انسان هـای خـردمند و فهمیده است، تردیدی نیست. هر انسان برخوردار از طـبـعی سلیم و فطرتی پاک، از هر طیف و گروه و صاحب هر اندیشه و مـرامـی کـه باشد، از داشتن دوست خوب لذت می برد و احساس شعف و سـربـلـندی می کند. این طور نیست که کسی از معاشرت با دوست خوب مـتـنـفـر و گـریزان باشد یا از داشتن دوست بد، مسرور و شادمان گردد. این نکته ای است اتفاقی که در آن بحثی نیست.

امـا در مـسـئله معرفی و تجزیه و تحلیل دوست خوب و ارائه نشانه هـای آن، دیـدگـاه ها متفاوت است. هر فرد و هر گروه با توجه به ارزش هـا و مـکـتـب و آیین مورد قبول خود و برداشتش از زندگی و خـوش بـخـتی نظری دارد و معیارهایی را متناسب با آن چه پذیرفته است ارائه می دهد.

بـه طـور کـلی نشانه هایی که در راستای معرفی دوست خوب بیان می شـود بـا گرایش های فکری و معتقدات مورد قبول افراد و خط مشی و سلیقه آنان در زندگی کاملا هم آهنگی و سنخیت دارد. همان گونه که در زمـیـنـه دوستی های متداول بین مردم این مسئله وجود دارد که اطـفـال تـرجـیـح مـی دهـند با اطفال به سر برند و نوجوانان با نـوجـوانـان و پـیران با پیران هم فکر خود; در این جا نیز همین نـکـتـه وجـود دارد. هرکس، فردی را شایسته دوستی می داند که با عـقیده و فکر و دید او نسبت به زندگی و ارزش های آن موافق و هم آهنگ باشد.

کبوتر با کبوتر باز با باز

کند هم جنس با هم جنس پرواز

عـلـی(ع) مـی فـرماید: (کل امرء یمیل الی مثله13; هر انسانی به همانند خود متمایل است.)

در تـفـسـیـر صـافـی، ذیـل آیـه 26 از سـوره نور که می فرماید: (الـخـبـیـثـات لـلخبیثین والخبیثون للخبیثات والطیبات للطیبین والـطیبون للطیبات; زنان ناپاک برای مردان ناپاک و مردان ناپاک بـرای زنـان ناپاک و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنـان پـاک هستند، آمده است: روزی امام حسن مجتبی(ع) وارد مجلس مـعـاویـه شـد و پـس از ملاحظه معاویه و اطرافیان او که همگی از مـطـرودیـن و بـازماندگان دوران جاهلیت بودند، با تلاوت بخش اول این آیه فرمود:

سـهـم والـلـه یـا معاویه انت و اصحابک هولاء وشیعتک; آن زنان و مـردان نـاپاک به خدا قسم تو هستی ای معاویه و کسانی که این جا اطـراف تو را گرفته اند و پیروان توز. و[ آن گاه] با تلاوت بخشی دیـگـر از آیه که می فرماید: مردان و زنان پاک برای یک دیگرند، فـرمـود: سهم، علی بن ابیطالب واصحابه وشیعته; آنان علی بن ابی طالب و اصحاب و پیروان آن حضرت هستندز.)

این سخن حضرت به قدری محکم و متین و استوار بود که چون از مجلس مـعـاویـه برخاست، آنان لب فرو بستند و اعتراضی نکردند، چرا که خـود آنـان بـه خـوبـی مـی دانـستند آن چه معاویه و پیروانش را شـایـسـتـه یک دیگر کرده است، هم سنخ و هم فکر و هم عقیده بودن آنـان، و آن چـه امـیرمومنان علی(ع) و شیعیان آن حضرت را درخور یـک دیـگـر قـرار داده است، جهت و هدف و آرمان واحد داشتن آنان است.

از آن جـا کـه ما مسلمانیم و اسلام را مکتب جاوید و دستوراتش را اصـولـی و سـازگار با طینت پاک و سرشت خویش و بهترین نسخه برای سـامـان بـخـشیدن به امور دین و دنیای خود می دانیم، و از طرفی مـعـتـقدیم ظریف ترین و ارزش مندترین دوستی ها آن است که رنگ و بـوی مـعـنـوی داشـتـه بـاشـد و بـراساس ارزش های دینی، عقلانی، زیـربـنـایـی و مـاندگار طرح ریزی شده باشد و نه براساس هواهای نـفـسانی و امور فریبنده ظاهری و زودگذر، در مسئله بررسی نشانه های دوست خوب بیش تر از این زاویه به موضوع می نگریم و با توجه بـه آن چـه از پیش کسوتان این مکتب و الگوهای بشری یعنی امامان مـعصوم(ع) به ما رسیده است، به بررسی موضوع می پردازیم، چرا که عـلـی(ع) فـرمـوده اسـت: (لایصحب الابرار الا نظرائهم14; همراهی و مـصـاحـبت نمی کنند ابرار و نیکان را مگر کسانی که همانند آنان هستند.)

تـوجـه بـه مـوضـوع از دیدگاه مورد نظر مخصوصا در شرایط فعلی و اوضـاع نابسامان کنونی، بسیار ضروری می نماید. متاسفانه امروزه شـاهـدیم که با مدرنیزه شدن زندگی و بروز تفکرات نوگرایانه غیر اصولی و تقلیدمآبانه، بسیاری از دوستی ها و رفاقت های موجود در مـیـان نـوجـوانان و جوانان ما از نوع دوستی های اساسی و واقعی نـیـست و با جای گزین شدن یک سری معیارهای فریبنده جدید به جای مـعـیارهای اصولی و زیربنایی، روابط میان نوجوانان و جوانان ما بـه مـرز بـسـیـار خطرناک و بحران سازی رسیده است. بنابراین با تـوجـه به آن چه از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: (الا کل خـلـه کـانت فی الدنیا فی غیر الله عزوجل فانها تصیر عداوه یوم الـقـیامه15; هر دوستی ای که در دنیا برای خدا نباشد، در قیامت بـه عـداوت و دشـمـنـی تـبـدیل می شود)، بر ما است که با احساس مـسـئـولـیـتـی بیش از پیش در معرفی معیارهای صحیح برای انتخاب دوست، نسل جوان خود را راهنما و مرشد باشیم.

معیارهای انتخاب دوست

الف) برخورداری از روح اجتماعی:

امـام صـادق(ع) می فرماید: (لاخیر فی صحبه من لم یر لک مثل الذی یـری لنفسه16; هیچ ارزش و بهایی ندارد رفاقت و دوستی با کسی که آن چه برای خود می خواهد، برای تو نخواهد.)

حـسـاسیت نسبت به مشکلات و نیازها و نابسامانی های اجتماعی، یکی از صـفـات بـرجـسته و پسندیده اهل ایمان است. افرادی که براساس ایـمـان بـه مبدا و معاد و سایر مقدسات، پیمان دوستی بسته اند، خـود را جـدای از دیگران نمی دانند و همواره به فکر هم نوعان و دوستان خود هستند.

اسـتـاد شـهـیـد مـرتضی مطهری(ره) با اشاره به حدیثی از پیامبر اکـرم(ص) مـی نـویـسد: (مثل اهل ایمان در دوستی متبادل و عاطفه مـشـترک، همانا مثل یک پیکر است که چون عضوی درد می گیرد، سایر اعـضای جسد بی قراری و هم دردی می کنند، درجه حرارت بدن بالا می رود و تـب عارض می گردد، استراحت و آسایش از تمام بدن رخت برمی بندد، بی خوابی پیدا می شود.

خاصیت موجود زنده این است که بین اعضا و اجزا همکاری و هم دردی و هـم آهـنگی هست. و آن جماد و مرده است که از خراب شدن یک جزء اثـری در سـایـر اجزا[یش] دیده نمی شود. جامعه نیز به نوبه خود حـیات و ممات دارد. روح اجتماعی نیز به نوبه خود حقیقتی است از حـقـایـق ایـن جـهان. اگر روح اجتماعی وجود داشته باشد و جامعه زنـده و جـان دار بـاشد، بدون شک هم دردی و همکاری در آن جامعه وجـود دارد; دیگر در آن جامعه جنس تقلبی برای یک دیگر تهیه نمی کـنـنـد، به یک دیگر کم نمی فروشند، رعایت انصاف و عدالت را می نمایند و در خوشی و ناخوشی دیگران شریک می باشند.)17

در حـقـیـقت، انسان برخوردار از روح اجتماعی، انحصارگر و منفعت طـلـب نـیـست که همه خوب ها را منحصرا برای خود بخواهد و با در نـظـر گـرفـتـن منافع خود همانند مگس تا زمانی به رابطه خود با دیـگـران ادامه دهد که منافعش ایجاب می کند. این دغل دوستان که می بینی/ مگسانند گرد شیرینی; بلکه او انسان فداکار و باانصافی اسـت کـه در بـرخـوردهـای اجتماعی همواره خود را جای دیگران می گـذارد و بـرای دیـگـران هـمـان را پسند می کند که برای خود می پسندد و همان را بد می شمرد که برای خود بد می داند.

افـراد بـرخـوردار از چنین روحیه عالی و ارزش مند، شایسته ترین دوسـتـان و بـهـترین همراهانی هستند که انسان می تواند در پرتو خـیر و برکت و با تکیه بر دوستی های صمیمانه و پایدار آنان، بر مـشـکلات زندگی و ناملایمات و سختی های روزگار چیره گشته و زمینه های رشد و نیل به سعادت و خوش بختی را برای خود فراهم سازد.

نـوع دوسـتـی و نـوع گـرایـی ایـن قـبیل دوستان، مهم ترین عامل بـازدارنـده ای است که آنان را از هر نوع خیانت و خسارت و زیان رسـانـدن بـه دوسـتـان خـود باز می دارد. قلب چنین افرادی برای دوسـتانشان می تپد، دست و پا و گوش و زبان و تمام وجود آنان در راسـتـای مـنافع دوستانشان در تکاپو و فعالیت است، آنان در صدد کـاسـتن از بحران ها و مشکلات دوستان خود هستند و نه مشکل ساز و بحران آفرین.

الـبـتـه در ایـن مـیـان نباید از دوست نمایان دام گستری که با اظـهـارات و خـدمـات فـریـب کـارانه خود در صدد به دام انداختن نـوجـوانـان ساده و کم تجربه هستند، غافل بود. آنان با چهره ای حـق بـه جـانب، خود را در قالب دوستان فداکار و دل سوز جلوه می دهـنـد تـا با وسوسه ها و حیله های شیطانی و اغواکننده، دوستان خـود را بـه گـم راهی و ناپاکی کشانده و به انواع گناه و پلیدی آلـوده سـاخـتـه و به هدف های ناجوان مردانه و شیطانی خود نایل آیـنـد. و هـمین نکته است که ما را وادار می سازد تا با احتیاط کـامـل و بـا بررسی مجموع فعل و انفعالات و افکار و اندیشه ها و عکس العمل افراد، دوستان خود را گزینش و انتخاب کنیم.

ب. خیرخواهی و انصاف:

طبع هر انسان طوری است که نسبت به افراد هم فکر و هم عقیده خود و کـسـانی که دیدگاه و نظر او را در مسائل مختلف زندگی بپذیرند و تـایـیـد کـنند، علاقه نشان می دهد و از آن ها بیش تر خوشش می آیـد. فـرق نمی کند مسئله مورد توافق، موضوعی کم ارزش و پیش پا افتاده باشد یا مسئله ای مهم و قابل توجه; او نسبت به افراد هم آهـنـگ بـا خـود در حمایت از یک تیم ورزشی با لباسی مخصوص (مثلا قـرمز یا آبی) به همان میزان اظهار علاقه می کند که نسبت به طرف داران خـود در مسائل خانوادگی، اجتماعی، یا حامیان خود نسبت به خط مشی ها و موضع گیری ها و یا گروه های سیاسی.

بـه طـور کـلـی تعریف و تمجید و به به و احسنت گفتن و طرف داری کـردن دیـگران از آن چه ما پذیرفته ایم، برای هریک از ما انسان هـا ذاتا مسرت بخش و امری طبیعی است و این امر در متمایل ساختن و تـشـویـق افـراد به نزدیک شدن به دیگران و برقرار کردن رابطه دوستانه با آنان بسیار موثر است.

در ایـن که هیچ یک از ما انسان ه، به جز معصومان، مصون از خطا و اشـتـبـاه نـیستیم، تردیدی نیست. این طور نیست که هرچه را ما پـذیرفته ایم یا هر اندیشه ای داشتیم و یا از هرچه خوشمان آمد، بـه جـا و درسـت باشد. ممکن است برخی از دیدگاه ها و داوری های مـا دربـاره مـسـائـل مـختلف نادرست و ناصحیح باشد. اما در این مـسـئله که آیا هرکس نسبت به ما خوش بین بود و از فکر و اندیشه و دیـدگاه ما در مسائل مختلف تعریف و تمجید کرد و همواره مدح و ثـنـای مـا را گـفت، شایسته دوستی و ارتباط می باشد یا خیر، با تـوجه به سطح فکر و فرهنگ افراد و برداشت آنان از دوست و دوستی در زندگی، دیدگاه های مختلفی وجود دارد.

افـراد سـطحی نگر و کوته فکر که ظاهربین اند و به دوست و دوستی هـمـانـنـد کـالایـی یـک بـار مصرف می نگرند و هدف های زودگذر و نـاپـایـدار در نـظـر آنـان جـلوه گر است، از این قبیل تعریف و تـمـجیدها و به به و چه چه گفتن ها بسیار مسرورند و دوستان خود را از مـیـان کسانی برمی گزینند که با هر فعل و هر حرکتی که از آنـان صادر می شود موافق و هم ساز باشند و برخلاف کاری های آنان مـهر تایید زنند و در مقابل خطاها و انحرافات و گناهان آنان دم فـرو بـرند و لب به اعتراض و انتقاد نگشایند. اما افراد خردمند و تیزبین که با توجه به معیار خیرخواهی و انصاف، دوستان خود را بـرمی گزینند در این مسئله رای و نظری دیگر دارند. آنان در صدد اصـلاح و رشـد و تـعالی خویش اند و انتقاد سازنده را بر تعریف و تـمـجـیدهای نابه جا و چاپلوسانه ترجیح می دهند و با آغوشی باز بـه اسـتـقـبال امر و نهی و تذکرات سازنده دوستان خود می روند.

آنـان در مـکـتـبـی تـربیت شده اند که معتقد است بهترین دوستان کـسـانی هستند که دیگران را به راه صواب و کار خیر رهبری کنند، عـیوبشان را به عنوان هدیه بازگو نمایند و خطاها و اشتباهاتشان را یادآور شوند.

به این روایات توجه کنید:

* پـیـامـبر گرامی اسلام می فرماید: (خیر اخوانکم من اهدی الیکم عـیـوبـکـم18; بهترین دوستان شما کسی است که عیب های شما را به شما هدیه کند.)

* حـضـرت عـلـی(ع) مـی فـرمـایـد:(خیر الاخوان، اقلهم مصانعه فی الـنـصیحه19; بهترین دوستان تو کسی است که در نصیحت کردن به تو کم تر اهل سازش باشد.)

* بـاز از آن حـضـرت روایـت شده که فرمودند: (الصدیق الصدوق من نـصـحک فی عیبک وحفظک فی غیبک وآثرک علی نفسه20; دوست واقعی تو کـسـی است که تو را در عیبت نصیحت کند و در غیابت حفظ کند و تو را بر خود مقدم دارد.)

* در جـای دیـگر می فرماید: (صدیقک من نهاک21; دوست تو کسی است که تو را[ از بدی ها] باز دارد.) از دیـدگاه اسلام کسانی که کارهای زشت و ناپسند ما را زینت داده و خـوب جـلوه می دهند و درصدد برطرف کردن عیب ها و نقاط ضعف ما برنمی آیند، خیانت کارند و لیاقت دوستی و رفاقت ندارند.

* امـیـرمومنان علی(ع) پرسیدند: (ای صاحب شر; کدام دوست بدترین دوسـتان است؟ فرمودند: المزین لک معصیه الله22; آن کس که معصیت و نافرمانی خدا را برای تو زینت کرده و خوب جلوه دهد.)

* امـام صـادق(ع) مـی فـرماید: (من رای اخاه علی امر یکرهه فلم یـرده عـنـه وهو یقدر علیه فقد خانه23; کسی که برادر خود را بر کـاری زشـت و نـاپسند دید و او را در حالی که قدرت داشت از کار زشتش باز نداشت، به او خیانت کرده است.)

الـبـته انتقاد و بازگو کردن عیب دیگران و محدوده آن برای خود، ضـوابـط و چارچوب مشخصی دارد که باید در جای خود بررسی شود. از طـرفـی مسئله انتقاد با لزوم حفظ اسرار دوستان که در روایات به آن اشـاره شده است، منافات ندارد. انتقاد در چارچوبی مشخص و به طـور خـصوصی و مخفیانه و برای اصلاح افراد انجام می گیرد و لزوم حـفـظـ اسرار یعنی پرهیز از افشا و بازگو کردن عیب و نقص افراد پـیـش دیـگران با انگیزه لطمه وارد کردن به آبروی آنان صورت می گیرد و این دو با هم فرق دارند.

این بود یکی دیگر از معیارهای دوست خوب که بازگو کردن نقاط ضعف و عـیـب دوسـتان در همین راستا و با انگیزه خیرخواهی و با توجه به مصلحت و نفع آنان صورت می گیرد.

بـرای پـرهیز از طولانی شدن بحث، بررسی دیگر معیارها و سایر بخش هـای مـرتبط با آن را در برنامه بعد دنبال می کنیم. ان شاءالله

پرسش های پایه 3

1. معنای دوست و دوستی چیست؟

الف) دوست یعنی محبت و دوستی یعنی مددکار.

ب) دوست یعنی ضد دشمن و دوستی یعنی یار.

ج) دوست یعنی مهربان و دوستی یعنی هم دلی.

2. کدام گزینه صحیح است؟

الف) دوستان چند روح اند در یک جسم، سخنی از بزرگان است.

ب) هرگز نمی توان با بریدن از هم نوع، احساس آرامش کرد.

ج) ممکن نیست انسان به انزواطلبی گرفتار شود.

3. دوستی برای کدام دسته اهمیت بیش تری دارد؟

الف) کودکان.

ب) نوجوانان.

ج) سال خوردگان.

4. تکمیل شخصیت، برآورده شدن نیاز طبیعی و میل باطنی، از نتایج چیست؟

الف) گزینش دوست.

ب) معاشرت و هم زیستی عادی.

ج) جوانی.

5.کدام گزینه کامل تر است؟

الـف) جـاذبـه هـای محیط و تربیت و توارث در شخصیت انسان تاثیر دارند.

ب) مـحـیـط زندگی و همراهی با دوستان، در موفقیت یا شکست انسان تاثیر دارند.

ج) جـاذبه های محیط و همراهی با دوستان و توارث در شخصیت انسان اثر می گذارند.

6. هم نشینی با هواپرستان فراموش خانه ایمان است یعنی:

الـف) ایـمـان، انـسـان را به فراموش کردن معاشرت با هواپرستان وادار می سازد.

ب) نشست و برخاست با هواپرستان، انسان را به فراموش کردن ایمان وامی دارد.

ج) هواپرستان، انسان را از هم نشینی با مومنان باز می دارند.

7. انسان برخوردار از فطرت پاک:

الف) از معاشرت با دوست خوب متنفر است.

ب) از داشتن دوست بد، مسرور می گردد.

ج) از داشتن دوست خوب لذت می برد.

8. از حدیث (کل امرء یمیل الی مثله) فهمیده می شود:

الف) نشانه های دوست خوب از دیدگاه اسلام با آن چه افراد براساس گرایش و سلیقه خود می پذیرند، ناهم آهنگ است.

ب) نـشـانـه هـای دوست، با گرایش ها و خط مشی و سلیقه افراد هم آهنگ است.

ج) تـمـایـل به برقراری رابطه دوستانه با کسانی که با انسان هم فکر و هم عقیده اند، نادرست است.

9. دوستی براساس ارزش های دینی و زیربنایی:

الف) با دوام و پایدار نیست.

ب) ظریف ترین دوستی ها است.

ج) ممکن است رنگ و بوی معنوی نداشته باشد.

10.عامل هم دردی و همکاری کدام است؟

الف) بی قراری.

ب) شریک غم و شادی دیگران بودن.

ج) روح اجتماعی داشتن.

11. انسان را از خیانت به دیگران باز می دارد:

الف) چیرگی بر مشکلات و سختی های روزگار.

ب) خود را جای دیگران فرض کردن.

ج) زمینه های رشد و نیل به سعادت را فراهم کردن.

12. مسرت بخش بودن تعریف و تمجید دیگران از ما:

الف) امری طبیعی است.

ب) قراردادی است.

ج) در برقرار کردن رابطه با دیگران بی تاثیر است.

13. هـرکس از اندیشه و دیدگاه ما در مسائل مختلف حمایت و تعریف کرد:

الف) دوست واقعی ما است.

ب) دوست ما نیست.

ج) می تواند دوست ما باشد.

14. کدام گزینه دیدگاه امام صادق(ع) است؟

الـف) هـر دوسـتـی ای کـه در دنیا برای خدا نباشد، در قیامت به دشمنی تبدیل می شود.

ب) کـسـی کـه برادر خود را بر کار زشتی دید و او را در حالی که قدرت داشت از کار زشتش باز نداشت، به او خیانت کرده است.

ج) هر دو مورد.

15. صلاح و فساد:

الف) قابل سرایت اند.

ب) مسری نیستند.

ج) از عوامل توارث به شمار می روند.

پی نوشت ها:

1ـ لغت نامه دهخد، کلمه دوستی.

2ـ غررالحکم، ج2، ص123.

3ـ تصنیف غررالحکم، ص414، حدیث شماره 9461.

4ـ همان، حدیث شماره 9455.

5 ـ میزان الحکمه، ج5، ص297.

6 ـ شهید مطهری، حکمت ها و اندرزه، ص281ـ280.

7ـ روش زندگی، ص160.

8 ـ نهج البلاغه شهیدی، نامه 69.

9ـ فرقان (25) آیه 28.

10ـ وسائل الشیعه، ج5، ص407.

11ـ بحارالانوار، ج15، ص51.

12ـ لرداویری، خوشی های زندگی، ص67.

13ـ غررالحکم، ج4، ص532.

14ـ همان، ج6، ص376.

15ـ مـیـزان الحکمه، حدیث شماره ;10270 به نقل از: نورالثقلین، ج4، ص612.

16ـ بحارالانوار (طبع ایران)، ج78، ص251.

17ـ شهید مطهری، همان، ص230ـ229.

18ـ میزان الحکمه، ج1، ص57.

19ـ غررالحکم، ج3، ص426.

20ـ همان، ج2، ص76.

21ـ همان، ج4، ص211.

22ـ بحارالانوار (همان) ج74، ص190.

23ـ همان، ج75، ص65.کلمات کليدي:دوستیمی‎دوست و دوستیبه‏دوست خوبانسانبـارفاقتعنوان بعدعنوان قبلجدیدترین مجلاتسلام بچه هااین مجله مخصوص کودک و نوجوان می باشد.فرهنگ زیارتتاریخ اسلامپربازدیدترین مجلات

پیام زن

پیام زن

گلبرگ

گلبرگ

مبلغان

مبلغانپربحث ترین ها

پیام زن

پیام زنپیام زن ویژه مسائل زنان و خانواده دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم محمد جعفری گیلانی سید ضیاء مرتضوی 3 7733305 7738743 7733305 payam-zan_man@aalulbayt.org قم، صندوق پستی 371…

پرسمان

پرسمانپرسمان فرهنگی، اجتماعی، دانشجویی مرکز فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری سید محمدرضا فقیهی محمد باقر پور امینی 1380 3 7747240 7735473 7743816 info@porseman.net www.porseman.n…

مبلغان

مبلغانمبلغان فرهنگی – تبلیغی حوزه 1385/6/1 3 mblتازه های کل پایگاه انس با قرآن در سیره معصومین علهیم السلام و بزرگان دین معماهای آماری قرآن معمای قرآنی شخصیت ها، اصحاب و قبایلپربحث ترین ها متن حدیث کساء با ترجمه فارسی دوستی با جن های مسلمان و استفاده از آنها دریافت دعوت‌نامه مهمان‌سرای امام رضا علیه السلام از سامانه رضوانپربازدیدترین مقالات سخنی در باره بازگشت اهل بیتِ امام به کربلا و ملاقات آنها با جابر در روز اربعین شرح احوال انسان پس از مرگ تا قیامت مثال های قرآنیجدیدترین پایگاه های ما اندیشوران حوزه مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی جامع الاحادیث

کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

My First Blog Post

Be yourself; Everyone else is already taken.

— Oscar Wilde.

This is the first post on my new blog. I’m just getting this new blog going, so stay tuned for more. Subscribe below to get notified when I post new updates.

Introduce Yourself (Example Post)

This is an example post, originally published as part of Blogging University. Enroll in one of our ten programs, and start your blog right.

You’re going to publish a post today. Don’t worry about how your blog looks. Don’t worry if you haven’t given it a name yet, or you’re feeling overwhelmed. Just click the “New Post” button, and tell us why you’re here.

Why do this?

  • Because it gives new readers context. What are you about? Why should they read your blog?
  • Because it will help you focus you own ideas about your blog and what you’d like to do with it.

The post can be short or long, a personal intro to your life or a bloggy mission statement, a manifesto for the future or a simple outline of your the types of things you hope to publish.

To help you get started, here are a few questions:

  • Why are you blogging publicly, rather than keeping a personal journal?
  • What topics do you think you’ll write about?
  • Who would you love to connect with via your blog?
  • If you blog successfully throughout the next year, what would you hope to have accomplished?

You’re not locked into any of this; one of the wonderful things about blogs is how they constantly evolve as we learn, grow, and interact with one another — but it’s good to know where and why you started, and articulating your goals may just give you a few other post ideas.

Can’t think how to get started? Just write the first thing that pops into your head. Anne Lamott, author of a book on writing we love, says that you need to give yourself permission to write a “crappy first draft”. Anne makes a great point — just start writing, and worry about editing it later.

When you’re ready to publish, give your post three to five tags that describe your blog’s focus — writing, photography, fiction, parenting, food, cars, movies, sports, whatever. These tags will help others who care about your topics find you in the Reader. Make sure one of the tags is “zerotohero,” so other new bloggers can find you, too.